گاهی دوست داری نگاهت را به مهتاب بسپاریو دقیقه ای را با جوانه های گندم حرف بزنی ، ای کاش شکوفه های انار هم صدایت را بشنوند .
گاهی دوست داری به برگ های پاییز هم لبخند بزنی.
بلند شو ، در ختان سیب هم منتظر شنیدن زمزمه های تو هستند ، بلند شو فردا دیر است ...
دروغ نگو ، من بچه نیستم دیگه
بازیم نده ، بازیچه نیستم دیگه
باهام بمون ، اشکامو باور بکن
زندگیمو از این سیاه تر نکن

من قسم خواهم خورد که پس از این دل به کسی نسپارم من قسم خواهم خورد که کسی را دیگر با تمام حسم
با تمام عشقم من نمی دارم دوست من نمی فهمیدم که به سر آمده دوران سپیدی که پر از عشق ومحبت و پر
از عاطفه بود در جهانی تاریک.


شادمانی بعد عمری خود به تبریک من آمد
راستی تبریک دارد بعد عمری شادمانی

شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود می نالد.
جغد می خواند.
غم بیامیخته با رنگ غروب.
می تراود ز لبم قصه سرد:
دلم افسرده در این تنگ غروب.

زندگی یعنی مسیری رو به آب
زندگی یعنی نه بیداری نه خواب
زندگی یعنی سرای امتحان
زندگی یعنی در ان عاشق بمان
زندگی یعنی کمی و کاستی
زندگی یعنی دروغ و راستی
زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا
زندگی یعنی ستم ، جور و جفا
زندگی یعنی سفر ، راهی دراز
زندگی یعنی جهانی رمز دار
زندگی یعنی مهی در پشت ابر
زندگی یعنی بلا و درد و صبر
زندگی یعنی دو روزی میهمان
زندگی یعنی فریب میزبان ...
![]() | |
زندگی را دوست بدار نه در پشت حصار افسوس گذشته ها
زندگی را دوست مثل موجی در دریا
زندگی را دوست بدار مثل لبخندی زیبا...
لبخند زدی آسمان آبی شد
شب های قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا آخر عمر غرق زیبای شد.
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد
آرزوی مرگ کردم ومرگ هم یادم نکرد.

می خواهم همگام با سایه تنهایی ام در خیال بارانی ات قدم بزنم و چتر شکسته ی بغضم را بگشایم .
شاعر لحظه های سرخ باشم و غزل غزل گریه کنم .
می خواهم در امتداد خورشید از تو بگویم .
از تو که طراوت شقایق های قلبم خواهی بود.

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره... به كسي توجه نمي كنه، از كسي خجالت نمي كشه، مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه،آفتابي شه..!!
کاش...
کاش مي شد مثل آسمون بود...
كاش مي شد وقتي دلت گرفت، اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي؛ بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده؛انگار نه انگار كه غمي بوده؛ همه چيز فراموشت بشه... !!
كاش مي شد...
دوست دارم آنقدر اشک بریزم که ابرها پیش چشمم خجل شوند .
دوست دارم اسم قشنگت را روزی هزار بار بر درو دیوار بنویسم .
بگذار از تو بگویم و از تو بنویسم .
بگذار دلتنگی هایم را فریاد کنم. دوست دارم کلمه ی دوستت دارم دارم را در بند بند وجودم حک کنم.
دوست دارم فرشتگان این کلام را برایت زمزمه کنند.