در سکوت غربت شبهای عشق
می نشينم من بر دنيای عشق
می کنم هر لحظه رويت را نگاه
تا که از خاطر نری با يک نگاه
ای امير روزهای شيرين من
ای طلوع صبح فرداهای من
باز با من بيا در شهر عشق
تا که با تو سر کنم رويای عشق
من که با تو گشته ام افسانه ای
ترک عشقت را نگو ديوانه ای؟!


سينه ای پر از غم دارم
وقتي تورو کم دارم
دلم گرفته ماتم دارم
وقتي بمونم تنها
تنها و بي نشونه
تنها به عشق فردا
که برگردي به خونه
وقتي که نيستي يارم
دنيا برام زندونه
زندونه دنيا وقتي
دل بي تو تنها ميمونه
آه سوگند که دل پشيمونه
آه سوگند قدرتو ميدونه
آه سوگند که دل پشيمونه
آه سوگند قدرتو ميدونه
ساکتم.....
امشب که دلم غم داره
امشب که تو رو کم داره
امشب که به تو محتاجم
از تو خبري نيست
از تو خبري نيست
امشب که دلم شکسته
چشم براهت نشسته
بيا که غير از عشق تو
عشق دگري نيست
عاشقی هم عالمی داره


اگه بدونی عشقت بهت نارو زده



به اشتياق نگاهش ز خود گسستم و رفتم
كنار خاطره هايم كمي نشستم و رفتم
كسي به لهجه عشق نخواند شعر سكوتم
و چشم بر همه بدها دوباره بستم و رفتم
براي آن كه دلم را به جنس عشق بسازم
ميان آينه ها در خودم شكستم و رفتم
و ردپاي نگاهش نماند در غم جاده
به سمت و سوي حضورش ز بند رستم و رفتم
ز راه اشك گذشتم به چشم عشق رسيدم
و بر ضريح نگاهش دخيل بستم و رفتم

عشق از الست تا ابد خواهد بود
جوینده عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکار گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
