خيلی وقته سايه تو بر سر ندارم
چشم به در دارم ازت خبر ندارم
خيلی وقته زير رگبار محبت پای رفتن دارم
همسفر ندارم
تو برام همه کسی تو برام هم نفسی
نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی
جای امن بودنم گرمی آغوش توست
دلی دارم نازنین که هميشه پيش توست
کی به تو گفته ديگه تو را نمی خوام
با دلی عاشق بدنبالت نمی آيم
کی به تو گفته ديگه دوستت ندارم
گل بوسه بر سر راهت نمی کارم
به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقونه می خونه
کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پايت می مونه
شب های من بدون تو يه آسمون بی ستاره هست
بودن تو برای من مثل تولدی دوباره هست
خيلی وقته سايه تو بر سر ندارم
چشم به در دارم ازت خبر ندارم
خيلی وقته زير رگبار محبت پای رفتن دارم
همسفر ندارم
تو برام همه کسی تو برام هم نفسی
نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی
جای امن بودنم گرمی آغوش توست
دلی دارمنازنین که هميشه پيش توست
کی به تو گفته ديگه تو را نمی خوام
با دلی عاشق بدنبالت نمی آيم
کی به تو گفته ديگه دوستت ندارم
گل بوسه بر سر راهت نمی کارم
به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقونه می خونه
کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پايت می مونه
شب های من بدون تو يه آسمون بی ستاره هست
بودن تو برای من مثل تولدی دوباره هست
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرنگر چه بی رحم و شتابان می رسد
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که می دانم اجل ناخونده و بیداد گر
سر زده می آید و راه فراری نیست نیست
پس چرا ..............پس چرا عاشق نباشم
به چشم من نگاه نکن دوباره گریت می گیره
ساده بگم که عشق من باید تو قلبت بمیره
فاصله بین منو تو از اینجا تا آسمو ناست
خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بی وفاست
برای این دربدری تو بهترین گواهمی
زير يک سنگ سياه،دونه ای زد جوونه
سايه سياه سنگ،افتاده بود روی تنش
خسته شد نشست رو خاک،اون جوونه قشنگ
گفت که زير سنگ سخت،من غريب و اسيرم
سنگه تا حرف رو شنيد،دل سنگی اش شکست
لب پرتگاه جنون،لغزيد و افتاد تو رود
چه قشنگه کار سنگ،تو سکوت شعر من
يکی هست که ميگذره از خودش،ببين چه سخت

قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نكنم...جز به تو و به خوبيهات به هيچكسي رو نكنم،قسم به اسمت كه تو رو تنها نذارم.بعد از اين اسمت رو دادمي زنم تا دم دماي آخرين... قطره به قطره خونمو يكجا به نامت مي كنم،
دلخوشي هاي دنيا رو خودم به كامت مي كنم... مي برمت يه جاي دور مي شم
برات سنگ صبور،برات يه كلبه مي سازم پر از يه رنگي پر نور...روح و دل و جون و
تنم نذر نگاهت مي كنم،دنياها رو فداي اون چهره ماهت مي كنم،هرچي كه باختي
پاي من هر چي كه بردم مال تو...دفتر پير شعرم وقتي كه مردم مال تو...