
ای دست هــای عاطفه بــار تـو تکــیه گاه من
در چشـــم های پــاک تـــو مـن خــیره مانده ام
وز عـمق بــی کـس بـــــا قـــــلب پــــــر نــویــد
آوازی از امید در پیشگاه چشم تو ای خوب خوانده ام
شـــاید مــــرا از دام مــــصیبت رهــــــــا کــــــنی
شاید نگاهی از ره لطف و صفا کنی شاید وفا کنی
شـــــــاید بـــه مــــن عـــــنایتی بــــهر خـــدا کــنی
شاید که در تلاطم این عمر پرسکوت ما را صدا کنی
این را بدان که من نام تو رو لحظه به لحظه خود صدا کنم
این را بدان که من با یه اشاره از نو جـــان را فدا کنم
کاشکه یه روز با همدیگه ســوار قــــایق می شدیم
دور از نـــــگــــــا ه آدمـــــا هر دومون عاشق میشدیم
کـــــاش آسمون با وسعتش تــو دستامون جا می گرفت
گــلای ســـــــرخ دلـــمـــــون کـــــاش بـــوی دریا میگرفت
کــــاش که یه ماهی قشنگ بـــــرای ما فــــال می گرفت
برامــــون از فرشتــــه هـــــا امــــــانتی بــــــال می گرفت

سلام آهنگ هر سازم
سلام اي زندگي سازم
تموم هستي ام رو من
به چشماي تو مي بازم
چشات همرنگ خورشيده
قشنگه صبح اميده
ميون اين همه ليلي
چشام تنها تو را ديده
تو عطر رازقي داري
تو شوق عاشقي داري
نجابت از تو مي باره
تو ابري ، هق هقي داري
به اميد سلام عشق
هميشه از تو مي خونم
توي تبعيد و تنهايي
تو باشي ، باغ زندونم
آن روزها یادش بخیر ،آن روزهای سادگی
آن روزهای عاشقی،دیوانگی،دلدادگی
یک روز برفی آمدم تا اینکه مهمانت شوم
گنجشککی سرگشته در ایوان چشمانت شوم
اینجا تو بر بوم دلم رنگ هیاهو می زدی
با چشمهای روشنت پهلو به آهو می زدی
این کوچه ها لبریز از عطر نفسهای تو بود
آن پنجره یاد آور لبخند زیبای تو بود
اما تو رفتی بی خبر تا سرزمین دورها
رفتی و مستی هم پرید از خوشه انگورها
گفتی کنار پنجره دیگر سراغم رانگیر
در کوچه های شب زده،بانو، چراغم را نگیر
اینجا حضور روشنت در چشم من گل می شکند
آهسته می بارد، ولی دارد تحمل می کند
می ترسم از روزی که تو دیگر فراموشم کنی
مانند نبض شعله اندر باد خاموشم کنی
زین بعد حتی آفتاب شهر مرا گم می کند
امشب خلیج چشم من حتما تلاطم می کند