مــن بهـانـــــــه توام ، تو بهـانـــــه منی
از تـو دل نمی کنم ، دل زمـن نمی کنی
دوست دارمت چنان ، کز تو دل نمی کنم
تـــا ابـــــد اگر مرا بشکنـــی بـــه دشمنی
لحظه و همیشه ای،مثل سنگ و شیشه ای
گاه سرد و بی فروغ ، گاه گرم و روشنی
شانه ام برای تـــو تا که سر نهی بر آن
گرده ام برای تو گر کـــه زخــم می زنی
!همقفس بگو به من آسمان ما کجاست
من دلـــم گرفتـــه از این حصــــــار آهنی
این مرام عشق بود ، داستان سنگ و رود
من همیشه مانـــدگار، تــو همیشه رفتنی
می روی و بعد تو ؟ حال و روز من مپرس!؟
آتشی فتــــاده در بافتــــــه های خــــرمنی