
قصه اينجوري شروع شد
من وچشمات و ترانه
تــو رو خواستن تا هميشه
گريه و اشک شبانه
تو مي دوني تا هميشه
من به ياد تو مي مونم 
هرچي که تـرانـــه دارم
واسه ي چشات مي خونم
واســه داشتن دستـات
لحظه هام پر از بهونه اس
ديــدن صورت مــاهـت
يه خيال عاشقانه اس
بي تو من هيچي ندارم
پيش چشمات کم مي يارم
اگه تو بخواي مي ميرم
جون به دستات مي سپارم
لحظه ها مو با حضورت
عاشق وترانه خون کن
با نگـــاه پـاک و معصوم
دل سردمونشون کن
تو مثه آب و نفس باش
واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خــاک تشنه
تو ببار هميشه بارون

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم؟
گر به فردا نرسد این شب بیداری من...

happy new year

شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد آرزويی است که از دوست به يار آمده است

دلها به هوای روز نو باز تپيد
نوروز و بهار و بزم ياران خوش باد
در خاك وطن ، نه در ديار تبعيد
نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!
غم زخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشك ما نيز دميد
بويی مگر از ميهن ما آوردی!
بر سفرهی هفت سين نشستن نيكوست
هم سنبل و سيب و دودِ كُندر خوشبوست
افسوس كه هر سفره كنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده يا همدم و دوست
هر چند زمان بزم و نوش آمده است ،
با چند بهار ، لالهی خفته به خاك ،
نوروز كبود و لاله پوش آمده است!
نوروز رسيد و ما همان در ديروز
در رزم نه بر دشمن شادی پيروز
اين غُصّه مرا كشت كه دور از ميهن
هر سال سر آمد و نيامد نوروز !
نوروز نماد جاودان نوشدن است
تجديد جوانی جهان كهن است
زينها همه خوبتر كه هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاك ايران من است
دلتنگ ز غربتيم و شادان باشيم
از آنكه درست عهد و پيمان باشيم
بادا كه چو نوروز رسد ديگر بار
